غم مظلومیت
در پاركي نشسته بودم و منتظر يكي از اقوام بودم كه با هم به منزلشان برويم. پاركي آرام و و تقريباً بيسروصدا. هر از گاهي اتوموبيلي از كنار آن ميگذشت و آرامش آن را برهم ميزد.
گفتم آرامش؟!
آري آرامش، ولي در ظاهر. آري اين آرامش فقط در پوستهي بيروني آن پارك بود. تنها چهرهاي آرام داشت. اما از درون تمام اجزاي آن پارك: درختان، گلها، سبزهها، حتي صندليها؛ غمي بزرگ را در خود احساس ميكردند. نميدانم كه آيا ما انسانهايي كه در پارك نشستهايم هم آن را احساس ميكنيم يا خير؟ نميدانم!
از صداهايي كه به گوشم ميرسيد، اين چنين برداشتي نميكردم كه ما انسانها هم مانند آن پارك باشيم:
... «پريسا! اگر با اين پسره ازدواج كني، خوبه. پسر بدي نيست...»
... « آقاي مالكي، معامله زمينه كه صحبتش بود چي شد؟...»
اما مطمئنم كه تمام اجزاي آن پارك به غير از ... داخل آن، غمي سنگين و دردي بزرگ را احساس ميكردند. آري اين غم به آن دليل است كه آنها، آن ندايي كه سحرگاهان از محراب مسجد كوفه بلند شده بود را شنيده بودند. نه اينكه شنيده بودند بلكه آن را درك كرده بودند. آري از سر يقين فهميده بودند كه بزرگترين مرد بيشهي عدالت و شهامت، يگانه امير والاي جهان، تنها اميرِ مؤمنان عالم، اولين وصي پيمبر، اب الائمه، اميرالمؤمنين علي عليهالسلام در آن محراب به خون نشسته نداي
«فزت و ربّ الكعبه»
سر داد و از عمق وجود، طعم رستگاري حقيقياي را كه مردمان امروز به دنبال آن نميگردند، چشيد.
اما دوستداران و محبان او بودند كه هيچگاه و در هيچ كجاي از اين جهان تاب دوري و نبودش را ندارند. آري شيعيانش در آن دوران با تمام نداري خويش، تمام دل خود را نثار او كردند و در آن سه روز لحظهاي نبود كه به فكرش نباشند.
افسوس و صد افسوس كه آن مهر رباني، آن چشمه سار مهر را از دست داديم و مردمان آن دوران نفهميدند كه والاترين و برترين گوهر الاهي را از دست دادهاند.
آري اي شيعهي علي! امروز تمام مشتاقان واقعياش غم سنگين نبودش و داغ مظلوميتش را احساس ميكنند.
اما اي همراه! علي هم در آن هنگام كه نداي فزت و رب الكعبه را سر داد و در آن زمان كه در بستر شهادت افتاده بود، تنها نگاه اميدش به سوي امير دوران ما، فرزند والاگهرش «مهدي» بود. آري او از آن هنگام در انتظار ظهور فرزند برومندش بود. او ميدانست كه داد مظلوميت خود و همسرش فاطمهي زهرا و تمام ابناءش را تنها روزي مهدي از دشمنانش ميستاند. او به راستي در آن هنگام در آن لحظه منتظر او بود.
آن يگانه اميرمؤمنان در 14 قرن پيش، اينگونه فرمود بود كه:
« چه نزديك است امروز ما به فردايي كه سپيدهي آن معلوم است. »
پس بياييد ما هم به پيروي از مولايمان، اميرالمؤمنين علي عليهالسلام لحظهاي و تنها لحظهاي دست از تمام تعلقات خود بكشيم و به فكر فرو رويم و براي كوتاه زماني هم كه شده منتظر واقعياي اماممان، حضرت مهدي عليهالسلام باشيم و با دلي سوخته و قلبي شكسته دست دعا به درگاه الاهي بلند كنيم و خدا به حق شهيد مظلوم، علي عليهالسلام قسم دهيم كه طاقتمان تمام و صبرمان لبريز و دردمان بي درمان گرديده است. پس اي خدا وعدهي خود را در حق فرزند علي تمام كن و جهان را با نور او روشن نما كه سخت ظلمتكدهاي گرديده است:
«اللهم عجل لوليك الفرج»
جمعه 16 رمضان
1427 قمري