سرما صورتم را می خسد!

می بینم ،خنجر درختان در افقی دور ، آرام سینه آسمان را دریده این رنگ خونبار این صحنه ! عجیب غرق افکارم نمی دانم چرا انقدر افگارم!
دوباره می نگرم آن دور ، ماتم مبهوتم از این تعظیم ! می خواهم پرواز کنم کمی با من باش ای دل ای هوش! تخیل ! مرا بیازمای! بیا همراه شویم در این سرخی،
ناگهان دیده را تاریکی پوشاند تنها بر پهنه افق خورشید رنجور می آرامد ، می بینم در فرازم دشت را می بینم خالی از سبزی است، اما کجا دریا ست؟ می شنوم صدایی از دور شاید این موجی است که ساحل خورده سیلی وار گشته .
آسمان می تپد ، رعد می زند ، رگبار آتش بر سرم چون تازیانه میجهد ای وای من گم گشته ام، اما چرا اینجا در این دوری دراین پهنا، نه مردی راستواری بر پهنه ی این دشت خالی ، بر نمی تازد سواری ، کودکی ، مردی نمی بینم نمی دانم صدایی ناله شاید هم فغانی !
بلند شدم زمین بر نمی تابد ، من آگاهم جلو آنجا جلوتر می روم شاید ببینم اندکی بهتر ولی دیر است شاید می روم من ، مصمم گشته ام سرگشته ام.
شفق آرام می خسبد ولی این تیرگون روز سیاهی همچنان تاریک تر تاریک تر تاریک تر...
شاید شما هم بنگرید آیا نمی بینید نوری ؟ من صدایی ناله ای شاید که آهی !
نه قلبم گشته تاریک ای خدا! شاید فقط اندک زمانی لازم است و لیک می دانم، نمی دانم نمی دانم چرا باید چنین روزی به این گرمی و خورشیدش چو شیدایی زمانی، لمحه ای ، نوری ، شعاعی می زند شاید غباری می رسد شاید سواری می رسد
در درون دل دوصد پندار دارم لیک می دانم که آن شیدا که آن نورسته از راهی است نا پیدا زمین گرم است و تاریک و غم من سوزناک است،
صدا هر لحظه بر من می رسد پیداتر از قبلش ولی قلبش همانجا مانده بر دوشم، من این را نیز می دانم صدا را می شناسم.
به پروازم ، چو بالا می روم نورم چو عنقایم به پروازم زمان را چون جمود خشم مولا ولی محبوب را جستم. نمی یابم! نمی یابم!
صدا آهسته در آغوش تکرار است می بینم از آن سرخی که دیدم نور، می بینم، خدایا! نور می بینم حسینی را رها در راه حق مظلوم می بینم کسی دیگر نمانده دشت تنها گشته عالم تار گشته ، مرغ حق بیمار گشته ، صدا در حس بیمارم طنین اندازگشته، صدایی هست آنرا ...
بهشتی را گشوده یافتم من، بهشتی را رها و سرفرازان یافتم من ولیکن آسمان این را نمی بیند صدا نزدیک گشته
مرا شاید دوباره کار با محبوب افتاده، نمی دانم چرا دل بسته ام. شاید صدایی دور باشد ولی گرما مرا مجذوب کرده ...
بیا مولا، بیا محبوب، بیا سرور، بیا ، بیا و بیا.

