وَ اشرقت الارض بنور ربّها

اينك افق را بنگريد كه خورشيد طالع مي شود . تاريكي ها را مي شكافد و شوكت و سطوت خويش را بر همه جا مي‌گستراند . سپاه فرشتگان در پيش رويش به تعظيم ايستاده ، گوش به فرمان . در پيشاپيش آنان جبرئيل امين دست ادب بر سينه دارد تا با اذن خداي جليل  از كران تا كران بانگ خويش را بگسترد  كه هان مردمان گوش فرا دهيد  :

                                 « جاء الحق و زهق الباطل ، حق آمد و باطل نابود شد .»  

آري با طليعه‌ي آن روز خورشيد طلوع مي‌كند ، خورشيد منظومه در آسمان و خورشيد مهدوي با ياران و همرزمان خويش در كنـار يكتـا معبد توحيـد ، كعبـه مقدّس  ،  مي‌آيد تا آن عدالـتي را كه وعده الـهي است جامه ي تحقق بپوشاند. 

در قاموس زندگي انسان ‍، صفات و امتيازاتي هست كه همگان با الهام از فطرت انساني و وجدان اخلاقي آن راشايسته ‌و نيـك مي دانند و آراستگان به آن‌ها را نيز دوست مي دارند  .  اين ارزش‌ها ، به فضيـلت ها و برتري‌هاي اخلاقـي انساني تعبير مي گردد . اين ارزش هاي اخلاقي بسيارند كه نعمت دانش و بينش ،  شجاعت و شهامت ، بلند نظري و بخشايندگي ، فروتني و بزرگ منشي ، شكيبايي و بردباري ‍، عدالت و دادگري ، حق‌گويي و حق جويي ، مردم خواهي و   دگر دوستي ، و ... از آن‌جمله اند .           

هنگامي كه با دقت و ژرف نگري به زندگي الهام بخش يگانه ي عدالت گستر و امير والايي‌‌‌ها مي نگريم و شخصيت آن  انسان والا را مورد مطالعه قرار مي دهيم  ،  مي بينيم كه  كران  تا  كران  وجود آن حضـرت جلوه گاه  ارزشها  و

 والايي ها و فضايل اخلاقي وانساني است .آن هم در پرفرازترين مرحله و عالي ترين اوج ممكن ، هم چنين او را شخصيتي پاك و والا مي يابيم كه فزون بر آراستـگي به ارزش ها و والايي ها ، از همه ي صفات زشت و نكوهيـده و آفت هاي اخلاقي نيز پاك و پيراسته است .

بلي ، سخن از دردانه گوهرعالم امكان ‌،حضـرت حجـت ابـن الحسـن المهــدي «عليه السلام» است ،هموكه از ابتـداي آفرينش قبله گاه قلوب بشريـت گرديده  است .او مجدد دين ، عصاره ي آفرينش ، واسطه ي رحمت  پروردگار ، سبب اتصال آسمان و زمين ، وعدالـت گستـر ‍‍‍‌بي همتـايي است كه با شـعار « يا لـثـارات الـحسيـن » پرچم‌ها را به احتـزاز در مي آورد وتسلي بخش قلوب حضـرت صديقه كبري فاطـمه ي زهـرا سلام الله عليها و ائمه اطـهار عليهم السـلام مي‌گـردد . پـس ما هـم با اقتـدا به آن يگانـه ي عالـم ، از درگـاه احديـّت ظهـور منتقـم خون پـاك كشتـگان طـفّ ،شهيدان كربلا ،را مسئلت مي نماييم و مي گوييم :

                                             «ايـن الـطّالـب بـدم الـمقتـول بكـربلاء»

در آن زمان كه خداوندگار جهان، اين گنبد دوّ ار را بر پا ساخت ، اصلاح و سامان بخشي آن را بر قامت زيباي مهدي موعود حجة‌ ابن الحسن (ع ) برازنده داشت ، همو كه بايد توسن سركش و عنان گسيخته ي گيتي را مهار كند و حقوق برباد رفته ي بشر در طول تاريخ  را ، گرچه كابين زنان و فرش ‌‌هاي زيرپـاي تهي دستان باشد ، ازغاصـبان بازپس‌گرفته و به صاحبان حقيقي آن بازگرداند . طومار حكومت نابكاران را براي هميشه در هم پيچد و صلح و صفا و آرامش را براي بشريت به ارمغان آورد ،كاسه هاي تهي يتيمان را با مهر پدرانه پركند و دست عطوفت و نوازش برسر آنان كشد . عدالت موعود و سعادت معهود را به جهانيان عرضه دارد و كام بشريت را پس از هزاران سال تحمل  ظلم و بيداد به چشيدن طعم عدالت شيرين كند . 

آن عدالت اجتماعي كه پيامبر اسلام (ص)در طول 23 سال با تحمّل رنج و شكنج ، در جامعه اي د ور از فضايل انساني ايجاد كرد ،متاسفانه به خاطر عدم پذيرش خلافـت مولا علي (ع) رنگ باخت و با شهادت اسوه ي عدالـت در محـراب مسجد كوفه ،عدالت اجتماعي نيز درون خاك پنهان شد .

دكتر علي الوردي مي نويسد : دين مساواتي كه پيامبر (ص) آورد ، با علي ابن ابي طالـب در يك قبر مدفون شد .

 حضرت علي عليه السلام در خطبه ي تاريخي شقشقيه فرمودند : 

       هــان ! سوگـند به خدا كه پسر ابي قحافه پيراهن خلافت را به زور بر تن كرد ؛ حال آن كه مي دانست من قطـب  (‌ومحور) آسياي خلافت ام ؛ سيلاب (علوم و معـارف) از من جاري ميشود و هيچ پرواز كننده اي به (بلنداي)  من نمي‌رسد . . . .  هــان ! سوگـند به خدايي كه دانه را شكافت و انسان را بيـافريد ، اگر حضور حاضران  نبود و با بودن يار و ياور ، حجت ( بر آدمي ) تمام نمي‌شد و نيز اگر خدا از دانايان پيمان نگرفته بود كه برسـيري  ستمگر و گرسنگي شديد ستم ديده اي آرام نگيرند ،  هر آينه مهار شتر (خلافـت) را بر گردن آن مي‌انداختم وفرجـام آن را به هـمان جام نخستينش  آب مي‌دادم  و مي‌يـافتيد كه دنيـاي شما در نزد من از عطسه‌ي ماده بزي بي ارزش تر است !

پس از 25 سال وارهيدگي جامعه از ارزش هاي عصر نبوي و بازگشت برخي سنت هاي باطل شده‌ي عصر جاهلي و زنده شدن آن ها در قالب هاي ديني ، كار اصلاح جامعه بسيار دشوار و حتي ناممكن مي‌نمود .

حضرت علي (ع) در چهارسال و اندي حكومت ظاهري خويش براي تحقق عدالت اجتماعي و برقراري قوانين الهي كوشش بسيار نمود ،امّا به دست بدترين مردمان به شهادت رسيد . قتل علي‌بن‌ابي‌طالب (ع) يعني عدم آمادگي مردم براي پذيرش عدالت . بنابراين ، با همان شمشيري كه علي ابن ابي طالب ضربه خورد پيكر امامت نيز دو نيم شد . قتل علي ابن ابي طالب يعني عدم پذيرش عدالت اهل بيت معصوم پيامبر و خانه نشين شدن همه‌ي امامان . . . و قتل علي (ع) يعني اعلام جنگ با عدالت موعود .

اين بود كه امامان (عليهم السلام ) منزوي شدند و ياري رساندن به آنان در مسير اهداف بلندشان ، تا روز ظهور موعود تعطيل شد و بشريت از عدالت خاندان وحي محروم گرديد .

پس از شهادت حضرت عسكري (ع) خداي متعال آن يگانه گوهر واپسين امامت را در پرده‌ي غيبت مصون داشت تا با پيدايش انسان هاي والا گوهر ـ كه مهيّاي تحمل بار گران اجتماعي شوند و از منافع شخصي به نفع همه‌ي مردم چشم بپوشند ـ  آن عدالـت كم ‌نظير در جهان شكل گيرد و به راستي كه تحمل عدالـت  ،  سخت دشـواراست و حق‌گفتن و حق‌جستن و راه حق پيمودن دشوارتر . امير ابرار،  آن الگوي عدالت فرمود :

         «  دايره‌ي حق در توصيف از هر چيز وسيع تر است ؛ ولي به هنگام عمل‌ ‍‍،كم ‌وسعت‌ ترين آن هاست ‌.»  1

با نگاهي به هزاره‌ي سوم مي‌بينيم كه ، تمدن غرب در آغازين سال هاي قرن بيست و يكم با بحران هاي جدي و فزاينده‌اي روبروست . آرمان هاي مدرنيته به شعارهاي ميان تهي تبديل شده و مدينه ي فاضله ي انسان غربي عملاً  به مسلخي براي عدالت و انسانيت تبديل شده است . سه آرمان و آرزوي بزرگ انسان يعني حقيقت و عدالت و معنويت اكنون در تمدن مادي غرب به زوال و انزوا گراييده است .بي شك مي توان بحران عصر ما را بحران حقيقت ،بحران عدالت و بحران معنويت تعبير كرد .

بي ترديد اين بحران‌ها را تنها راد مردي الهي مي‌تواند سامان بخشدو آن كسي جز مهدي آل محمّد عليهم السلام نمي‌باشد.

گستره ي  عدالت موعود را با دو نگاه مي‌توان مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار داد . نخست با يك نگاه كلان . در اين نگاه آنچه مورد توجه قرار مي‌گيرد فراگيري عدالت آن حضرت و گسترش آن در جاي جاي كره خاك است . دوم با يك نگاه جزئي و موردي . در اين نگاه علاوه بر جهان شمولي و توسعه عام و فراگيرعدالت موعود ، حاكميت عدالت بر شئون مختلف حيات انسان نيز مورد توجه قرار مي‌گيرد . به بيان ديگر در نگاه دوم حاكميت عدالت مهدوي بر هريك از روابط فرهنگي ، سياسي ، اقتصادي و حقوقي جوامع انساني به تفكيك مورد بررسي قرار مي‌گيرد .

از مهمترين روايت‌هايي كه شيعه و سني به آن اذعان دارند و در كتبشان به آن تصريح شده است ، اين مي‌باشد كه امام‌مهدي (ع) جهان را پس از آن كه از ظلم و ستم پرشده از عدل و داد آكنده مي‌سازد.

         قال النبّي (صلّي الله عليه و آله) :  انَّ اللّهَ تعالي اَخذَ ميثاقي ‌وميثاق اثني عشرَ اماما‍ً بَعدي و هُم حُجَجُ الله علي خلقه .الثاني عشر منهم القائمُ الّذي يملاءُ به ألارضَ قسطاً و عدلاً . 

         خداي تعالي ميثاق گرفته براي من و دوازده امام بعد از من وآنان حجت هاي خدا بر خلقش مي باشند .

         دوازدهمين آنان آن قائمي است كه توسط او زمين را پر از قسط و عدل مي كند .  2

آن گاه كه مهدي آل محمّد (ع) قيام كند ،عدل و داد را جهان گير مي كند و دامنه ي عدالت او همه جا را فرا مي گيرد ؛از ستم هاي فراگير تا بي عدالتي در نظام خانه ؛ از ظلم اقتصادي تا خوردن مال ديگري به شوخي ؛ از تاراج بين المللي تا برگرفتن دانه اي كم ارزش از دهان موري . باري ،چنان عدالتي را بياورد كه جهان چون او را نديده باشد .

رسول اكرم ( صلّي الله عليه و آله ) در وصف آن حضرت مي فرمايند :

          « اوّلُ العدلِ و آخرُهُ »

          «  او آغاز عدالت است و هم فرجام آن »   3

پس از بررسي اجمالي عدالت اجتماعي ، اكنون به بررسي زمينه هاي ديگر عدالت در عصر مهدوي مي پردازيم .

عدالت فرهنگي و آموزشي :

يكي از شاخصه هاي مهم عدالت مهدوي امكان رشد و اعتلاي فرهنگي ـ آموزشي براي همه ي مردم ، صرف نظر از

  جنس و طبقه يا رنگ ونژاد است . در نظام حكومتي امام مهدي (ع) ناداني ،بي سوادي و كم خردي به طور كلي ريشه كن شده و همه ي انسانها به مقتضاي توانايي خود از بالاترين حدّ دانش و معرفت برخودار مي شوند .

امام باقر (ع) مي فرمايند :

              « اذا قام قائمنا وضع الله يده علي رؤس العباد فجمع بها عقولهم و كملت به احلامهم »

              « هنگامي كه قائم ما به پا خيزد دستش را بر سر بندگان مي گذارد و به اين وسيله عقول آن ها افزايش يافته و خردهاي آن ها به كمال مي رسد . »  4

عدالـت قضـايي :

امام صادق (عليه السلام) شيوه ي قضاوت امام مهدي (عليه السلام) را به شيوه ي پيامبراني چون حضرت داود (ع) كه قضاوت عادلانه و بدون اشتباه آن ها در تاريخ مشهود است تشبيه كرده  و مي فرمايند :

              اذا قام قائم آل محـمّد عليهم السلام حكم بين الناس يحكم داود لا يحتـاج الي بيّـنه يلـهمه الله تـعالي

              فيحكم بعلمه و  يخبر كل قوم بما اسـتبطتوه .  5

              زماني كه قائم آل محـمّد – كه بر آنها درود باد – بپا خيزد در ميان مردم به حكم داود (ع) قضاوت

              خواهد نمود . او بيـّنه (شاهد) نيازي نخواهد داشت . زيرا خداي تـعالي امور رابه وي الـهام مي كند

               و  او بر پايه دانش خود داوري مي نمايد و هر قومي را به آن چه پنهان نموده اند آگـاه مي سازد .

در مورد قضات و نمايندگان حضرت و عدم خطا از جانب ايشان هم ، بايد اين نكته را افزود كه :

 اولاً ـ آنها در بالاترين مراتب تقـوي و پرهيزگاري قرار دارند

ثانيا‍ً ـ دريك ارتباط مستقيم با امام خود ،حكم كليه قضايايي راكه درآن ها دچارشك و ترديد شده اند دريافت مي كنند

بلي ، در حكومت موعود ،حاكمان دوستان رعيّت و رعيّت دل بستگان فرمانروايان مي گردند.

 

عدالـت اقـتصادي :

امروزه ، ما نمي توانيم ابعاد عدالت اجتماعي در روزگار رهايي را ترسيم كنيم . در حقيقت، معيارها و ابزار سنجش مسائل آن عصر بر ما پوشيده است ؛زيرا ساختار اجتماعي در آن دوران دگرگون خواهد شد.امّا نكته ي مهمي كه از بررسي روايات بدست مي ‌آيد اين است كه در زمان امام مهدي (ع) مردم علاوه بر بي نيازي ظاهري كه در اثر گسترش رفاه عمومي و توزيع عادلانه ي ثروت ها به آن دست مي يابند از نظر باطني نيز به بي نيازي مي رسند و روحيه ي زياده طلبي و زياده خواهي در آنان از بين مي رود تا آ ن جا كه از پذيرش مال و ثروتي كه احساس مي كنند به آن نيازي ندارند امتناع مي كنند.

پيامبر اكـرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايند :

          «  هنگامي كه مهدي ظهور كند خداي تعالي بي نيازي را در دل هاي بندگان جايگزين مي سازد . »  6

 

امام بـاقر ( عليه السلام ) مي فرمايد :

 هرگاه قائم آشكار شود ... ميان مردم مساوات برقرار مي كند تا جايي كه محتاج زكات ديده نمي شود و مردمان زكات

خودرا پيش نيازمندان شيعه  مي آورند ؛ ولي ايشان نمي پذيرند .زكات داران زكات هارا در ميان كيسه ها قرارمي دهند و در جاهاي مختلف مي گردند و پيش افراد مي برند ؛ ولي ايشان مي گويند : ما به سيم شما نيازي نداريم .   7

شكوفايي اقتـصادي در عصر موعود ،  اولاًـ  به خاطر نابودي نظام فقـرمداري و ايجاد رفاه  اقتـصادي   و   ثانياًـ عدم

 نيازمندي مردم مي باشد . 

در خاتمه سخني را از امام صادق (عليه السلام ) متذكر مي شويم كه حضرت مي فرمايند :

   «  ...  أما و الله ليدخلنّ عليهم عدلـه جوف بيـوتهم كما يدخل الحرّ و القرّ  »  8

   به خدا سوگند ، عدالت او  تا آخرين زواياي خانه هايشان وارد مي شود ؛ هم چنان كه گرما و سرما داخل مي گردد.

 

            بـار الاها !

            به چشمان اشك بار وليّـت در سوگ كشتگان طفّ  و به نداي درون سينه ي حجّتـت كه مي گويد :

           « اللّهم انجزلي ما وعدتني»  ؛  هر چه زودتر آن عزيزتر ازجان را بر منصب واقعي اش بنشان ؛ همو كه بايد هزاران حاتم گدايي آستانش كنند .

 

 

 

پي نوشت ها :

1- خطبه ي 224 نهج البلاغه 

2- آية الله صافي گلپايگاني ،منتخب الاثر في الامام الثاني عشر

3- شيخ صدوق ،كمال الدين به نقل از او : ج 1 مكيال المكارم ص 148

4- شيخ كليني ، اصول كافي ، ج1 / ص 25 / ح21

5-  محمد باقر مجلسي ،بحارالانوار ، ج52/ ص339 / ح86

6- گنجي شافعي ، البيان في اخبار صاحب الزمان ص 123

7- محمد باقر مجلسي ، بحار الانوار  ج52 / ص390

8- محمّدبن ابراهيم نعماني ،كتاب الغيبة ص 297